
***
سخنانى كه حضرت در پاسخ به عباس و ابو سفيان كه پس از رحلت پيامبر كه درود خدا بر او و خاندانش باد بيعت را به حضرت پيشنهاد كردند ، ايراد فرموده است
اى مردم ، با نيروى قايقهاى نجات دل امواج فتنه را بشكافيد ، از خط پست كينه توزى فراتر آييد و تاج هاى فخر فروشى را زير پا له كنيد . پيروزى را تنها دو كس نصيب برند : يكى آن كه با نيروى كافى برخيزد و به پرواز در آيد . دو ديگر آن كه با مسالمت جويى نيروهايش را فرصت آسايش دهد . اين ، آبى است گنديده و لقمه هاى گلوگير ، و هر آن كه ميوه را پيش از رسيدن بچيند ، كشتگرى ناكام را ماند كه در شوره زار بذر می افشاند .
اگر لب به اعتراض بگشايم ، گويند كه او آزمند رياست باشد و اگر خاموشى بگزينم ، گويند كه از مرگ می هراسد . هيهات پس از آن همه سوابق ، به خدا سوگند كه انس پسر ابى طالب به مرگ بيش از انسى است كه نوزاد به پستان مادرش دارد . حقيقت اين است كه من در رازى سر به مهر فشرده شده ام كه اگر از آن دم زنم ، به سان ريسمان هاى رها شده در امتداد چاهى عميق سخت مرتعش خواهيد شد .
*** از سخنان آن حضرت است
در آن هنگام كه از او درخواست شد كار طلحه و زبير را پى نگيرد و آهنگ جنگ با آنان نكند به خدا سوگند كه من ، نه آن كفتارم كه به ضرب آهنگهاى پياپى و طولانى صياد به خواب رود تا جويندهاش به او برسد و نخجيرگر كمين كرده ، شكارش را دست يابد . اين منم كه با نيروهاى گرويده به حق ، فراريان از حق را سركوبى می كنم و با سربازان آماده و گوش به فرمان ، دو دلان وسوسه گر را در هم می كوبم ، مطمئن باشيد كه تا فرا رسيدن مرگ از اين روش دست نمی كشم . خداى را سوگند كه از روز وفات پيامبر خدا كه درود خدا بر او و بر خاندانش باد تا امروز ، مدام تخته نشان حق كشى حق كشان بوده ام و گرفتار خود كامگى خود كامگان .
*** گفتارى در نكوهش ياران
تا چند با شما مدارا كنم چنان كه با اشتران كوفته كوهان و با جامه هاى ژنده كه چون از سويى وصله اش كنند از ديگر سو پاره شود مدارا كنند ؟ هرگاه لشكركى از شامي ها به سرزمينتان نزديك شود ، هنر مردانتان همه اين است كه خانه هاى خويش را در فرو بندند و چونان سوسماران به سوراخ هاى خويش خزند ، يا همانند كفتاران گريزگاهى بجويند و در مغاك امنشان پنهان شوند به خدا سوگند كسى را كه يارانى چون شما باشد ، خوار می شود و هر آن كه دشمن را با شما در آماج نشاند ، بی ترديد با كمانهاى شكسته پيكان هدف را نشانه رفته باشد. شما در صحنه ى حرف و شعار بسياريد ، اما در پس پيكار اندك ، و من راه راست كردن كژيهاى شما را نيك می دانم ، اما به خدا سوگند كه خواستار اصلاح شما به بهاى فاسد كردن خويش نباشم. خداى آبرويتان را ببرد و بهره تان را ناچيز سازد كه حق را نمی شناسيد ، آن گونه كه باطل را ، و باطل را نمی كوبيد ، آن چنان كه حق را .
منتظر نظرات و برداشت های شما عزیزان از خطبه های ذکر شده هستم ... .
نوشته شده توسط خدمتگزار |
لينک
ثابت •